عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیه وسجاده دلق نیست کشکولی از ماجراها را می توانی اینجا بیابی ولی آنچه که از تراوشات ذهن متلاطم من بیرون می جهد ناگاه را می توانی با عنوان هذیان بخوانی که در آرشیو نیز موجود ست. tag:http://jay-black.mihanblog.com 2017-09-25T15:05:59+01:00 mihanblog.com رایانه کمک 2015-07-08T11:59:17+01:00 2015-07-08T11:59:17+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/381 Jay_black شماره تماس از سراسر ایران از طریق خطوط تلفن ثابت : 2900 907 909بدون هیچ پیش شماره ای تنها با شماره گیری 2900 907 909مشکلات رایانه ای خود را به کمک ما حل کنیدhttps://www.facebook.com/tel9099072900www.9099072900.com رایانه کمک شماره تماس از سراسر ایران از طریق خطوط تلفن ثابت : 2900 907 909 بدون هیچ پیش شماره ای تنها با شماره گیری 2900 907 909 مشکلات رایانه ای خود را به کمک ما حل کنید https://www.facebook.com/tel9099072900 www.9099072900.com
شماره تماس از سراسر ایران از طریق خطوط تلفن ثابت : 2900 907 909
بدون هیچ پیش شماره ای تنها با شماره گیری 2900 907 909
مشکلات رایانه ای خود را به کمک ما حل کنید
https://www.facebook.com/tel9099072900
www.9099072900.com

]]>
27 سال شد 2013-07-16T15:31:14+01:00 2013-07-16T15:31:14+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/380 Jay_black زاد روز  ، تولد ، بیست اندی گذشت ، 26 تمام شد 27 امد ! در بیست چند سالگی ام گم شده ام ،26 سال از شوخی شبانه یا شهوت شبانه ای گذشت که حاصلش به وجود آمدن من بود ، هنوزم سوالی ذهن مرا مشغول کرده  که پیدایش من با اندیشه ای از پیش تعیین شده بود ! یا فقط صرف خواستن بود از روی عادت !هر چه بود 26 سال گذشت  و در آستانه 27 سالگی ام !      باز هم همچو سالهای خاکستری  بیست و بیست چند سالگی ام  که گذشت تعریفم از زمین زمینیان تغییر نکرده بازهم وصفش از زاد روز  ، تولد ، بیست اندی گذشت ، 26 تمام شد 27 امد ! در بیست چند سالگی ام گم شده ام ،26 سال از شوخی شبانه یا شهوت شبانه ای گذشت که حاصلش به وجود آمدن من بود ، هنوزم سوالی ذهن مرا مشغول کرده  که پیدایش من با اندیشه ای از پیش تعیین شده بود ! یا فقط صرف خواستن بود از روی عادت !هر چه بود 26 سال گذشت  و در آستانه 27 سالگی ام !

 

 

 باز هم همچو سالهای خاکستری  بیست و بیست چند سالگی ام  که گذشت تعریفم از زمین زمینیان تغییر نکرده بازهم وصفش از زبان عمو فری  زیبا می دانم  و راست راست راست


 
ای ستاره ها ، که از جهان دور ،
 
چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !
 
نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟
 
در میان آبی زلال آسمان
 
موج دود و خون آتشی ندیده اید ؟

 
این غبار محنتی که در دل فضاست ،
 
این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،
 
این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،
 
در پی تباهی شماست !

 
گوش تان اگر به ناله من  آشناست
 
از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،
 
از مسافری که می رسد ز گرد راه
 
از این زمینه فتنه گر حدز کنید !
 
پای این بشر اگر به آسمان رسد
 
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست !

 
ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
 
باورت نمی شود که : در زمین
 
هر کجا ، به هر که می رسی
 
خنجری میان مشت خود نهفته ست
 
پشت هر شکوفه تبسمی
 
خارجانگزای حیله ای شکفته ست !

 
آن که با تو می زند صلای مهر ،
 
جز به فکر غارت دل تو نیست ،
 
گر چراغ روشنی به را توست ،
 
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !
 
 
ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
 
عشق مان دروغ جاودانه است .
 
در زمین زبان حق بریده اند
 
حق ، زبان تازیانه است.
 
وان که با تو صادقانه درد دل کند
 
های های گریه شبانه است !

 
ای ستاره باورت نمی شود :
 
در میان باغ بی ترانه ی زمین
 
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
 
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
 
غنچه های نورس امید ،
 
لب به خنده وانکرده مرده است.
 
پرچم بلند سرو ِ راستی
 
سر به خاک سپرده است !

هنوزم من خویش را در  فرهنگ لغاتم  این گونه تعریف می کنم :
من یعنی فرمانروای مطلق ذهن ، روح ، جسم  انسانی خویش .

 

می روم بر بلندای شروع  بیست و هفت سالگی ام تا ... 

]]>
جای که نیست 2013-03-23T07:51:18+01:00 2013-03-23T07:51:18+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/379 Jay_black در حصار روزهای سیاه پشت پنجره های بسته رو به خدا پشت نقاب این دینداران بی دینپشت پشت پشت آن جای که نیستهستیم بی آنکه باشمزاده شدیم بی آنکه بخواهیمتنها شهوت !تنهای شوخی شبانه !یک زوج  ، آمدنمان را سبب بود !پشت پشت پشت آن جای که نیستمردمانی هستند که می درند یکدیگر راهمچو گرگانی که  خویشان دریدن ستپشت پشت پشت آن جای که نیستهمه دروغ می گویندپشت پشت پشت آن جای که نیستانسانی نیستانسانیت نیستهیچ نیست تنها هیچ ست  در حصار روزهای سیاه
پشت پنجره های بسته رو به خدا
پشت نقاب این دینداران بی دین
پشت پشت پشت آن جای که نیست
هستیم بی آنکه باشم
زاده شدیم بی آنکه بخواهیم
تنها شهوت !
تنهای شوخی شبانه !
یک زوج  ، آمدنمان را سبب بود !
پشت پشت پشت آن جای که نیست
مردمانی هستند که می درند یکدیگر را
همچو گرگانی که  خویشان دریدن ست
پشت پشت پشت آن جای که نیست
همه دروغ می گویند
پشت پشت پشت آن جای که نیست
انسانی نیست
انسانیت نیست
هیچ نیست
تنها هیچ ست 
]]>
اشتباه ! 2012-09-12T15:33:42+01:00 2012-09-12T15:33:42+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/378 Jay_black می دانی اشتباه ست اشتباه می کنی می نامیش اشتباه شیرین! انتها را می دانی آغاز می کنی ! انتها که می رسد شکایت می ماند دلخوری می ماند کشتی شکسته تنت می ماندُ ساحل تنهایی ، امان از قصه تکرار که در چرخه نا متنهایی رو به انتهاست می دانی اشتباه ست
اشتباه می کنی
می نامیش اشتباه شیرین!
انتها را می دانی
آغاز می کنی !
انتها که می رسد
شکایت می ماند
دلخوری می ماند
کشتی شکسته تنت می ماندُ ساحل تنهایی ،
امان از قصه تکرار
که در چرخه نا متنهایی رو به انتهاست
]]>
تولدم 2012-07-15T16:22:38+01:00 2012-07-15T16:22:38+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/377 Jay_black باز هم زاد روزم هست ، چنین روزی زاده شدم بر خلاف اراده خویش ، شاید بر سر یک شوخی دو نفره یک جفت جوان و شاید هم بر سر خواستن یک جفت به دنیایی آمدم که سالهاست تعریفی بهتر از تعریف عمو فری برای آن نمی یابم  :ای ستاره ها ، که از جهان دور ،چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟در میان آبی زلال آسمانموج دود و خون آتشی ندیده اید ؟این غبار محنتی که در دل فضاست ،این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،در پی تباهی شماست !گوش تان اگر به ناله من  باز هم زاد روزم هست ، چنین روزی زاده شدم بر خلاف اراده خویش ، شاید بر سر یک شوخی دو نفره یک جفت جوان و شاید هم بر سر خواستن یک جفت به دنیایی آمدم که سالهاست تعریفی بهتر از تعریف عمو فری برای آن نمی یابم  :


ای ستاره ها ، که از جهان دور ،
چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !
نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون آتشی ندیده اید ؟

این غبار محنتی که در دل فضاست ،
این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،
این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،
در پی تباهی شماست !

گوش تان اگر به ناله من  آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،
از مسافری که می رسد ز گرد راه
از این زمینه فتنه گر حدز کنید !
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست !

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
باورت نمی شود که : در زمین
هر کجا ، به هر که می رسی
خنجری میان مشت خود نهفته ست
پشت هر شکوفه تبسمی
خارجانگزای حیله ای شکفته ست !

آن که با تو می زند صلای مهر ،
جز به فکر غارت دل تو نیست ،
گر چراغ روشنی به را توست ،
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است .
در زمین زبان حق بریده اند
حق ، زبان تازیانه است.
وان که با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است !

ای ستاره باورت نمی شود :
در میان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
غنچه های نورس امید ،
لب به خنده وانکرده مرده است.
پرچم بلند سرو ِ راستی
سر به خاک سپرده است !

کوله بار بیست چند سالگی ام را بر زمین می نهم ُ کوله بار بیست چند سالگی بعدی ام را بر دوش می نهم که یک سال پیر تر شده ، دنیایی ام همچنان خاکستری ست ، همچنان برای من خویشتن من تعریفی بهتر از "من یعنی فرمانروای مطلق ذهن ، روح ، جسم  انسانی خویش " نیافته ام .

من همانم که بودم کمی پیرتر و کمی غمگین تر

]]>
اری نمی فهم من ! 2012-05-25T18:13:41+01:00 2012-05-25T18:13:41+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/376 Jay_black دوستی می گفت اگر بنویسی یعنی حالت خوب ست ، این روزها خوب نیستم ولی نوشتنم آمد بی اینکه بخواهم ، مدت هاست که خوب نیستم ،ولی شاید تنها دقایقی قبل از نوشتن این هذیان خوب بودم ، شاید ... .سالهای کودکیم وقتی چشم برزخی را فهمیدم که چیست روزهای متوالی آرزو می کردم که خدایا من هم بنده توام ، به من هم چشم برزخی بده تا بتوانم سر درون انسانهای را که بعدا فهمیدم عمو فری (1) در وصفشان ستاره ها را این گونه نصحیت می کندای ستاره ها که از جهان دورچشمتان به چشم بی فروغ ماستنامی از زمین و از بشر شنیده ایددرمیا دوستی می گفت اگر بنویسی یعنی حالت خوب ست ، این روزها خوب نیستم ولی نوشتنم آمد بی اینکه بخواهم ، مدت هاست که خوب نیستم ،ولی شاید تنها دقایقی قبل از نوشتن این هذیان خوب بودم ، شاید ... .

سالهای کودکیم وقتی چشم برزخی را فهمیدم که چیست روزهای متوالی آرزو می کردم که خدایا من هم بنده توام ، به من هم چشم برزخی بده تا بتوانم سر درون انسانهای را که بعدا فهمیدم عمو فری (1) در وصفشان ستاره ها را این گونه نصحیت می کند

ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد راه
از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز به فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده، مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ، ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردناک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره، ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود

بشناسم و روزها گذشت و خبری از چشم برزخی نبود و من هر روز احساس می کردم که خدایم با من مشکل دارد ، روزکار کودکی گذشت ، نوجوانی رسید ، در گذر به جوانی حسی در من گاهگای شعله ور می شد که حادثه های  را قبل از وقوع حس می کردم و گذر زمان وجود آنها را اثابت می کرد ، این روزها از خدایم  سپاسگزارم که چشم برزخی اگر وجود داشت نصیب من نکرد ، چون می دانم راهی به زوال داشتم اگر چشمی داشتم که برزخی بود.

بگذریم از این هذیانات ذهن ناخوش من ، بگذریم از من ناخوش من ،
من می روم بر بلندایی نافهمی خویش تا  فکر کنند که نمی فهمم .



------------------------------------------------------------------------
1 ) عمو فری = فریدون مشیری
]]>
گذر 2011-12-14T06:58:19+01:00 2011-12-14T06:58:19+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/375 Jay_black از خود که بگذرم دیگر هیچ نمی ماندتنها تومی مانییک عالمه دیوانگی مناز خویشتن من که گذشتی تنها توماندی ،عریانیتُ یک عالمه آغوش ... از خود که بگذرم دیگر هیچ نمی ماند
تنها تومی مانی
یک عالمه دیوانگی من
از خویشتن من که گذشتی
تنها توماندی ،عریانیتُ یک عالمه آغوش ...
]]>
گویند که در چیزی حدود همین حوالی که این پست ارسال می شود متولد شدم! 2011-07-16T18:31:10+01:00 2011-07-16T18:31:10+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/374 Jay_black چیزی بیش از دو دهه پیش در ساعتی حدود سه و نیم بامداد داغ تیر ماه پا به زمینی نهادم که شعر فریدون  بهترین وصف آن است ، از این پا نهادن هدفی بود که از پیش تعیین شده ، البته  اینگونه می گویند و این هدف شرکت در امتحانی یا آزمون یا هر چیز  شبیه این دو واژه که کلیتی  نا معلوم و جوابی نامفهوم خواهد داشت .اکنون یک سال بزرگتر شدم ، یک سال بزرگتر شدنم پر از خوبی های بود که نسبت به سال قبل ترش پر تر بود ، اما من همانم ، همان من سابق که در تعریف واژگانم ،تعریف بشر دو پا هنوز  شع چیزی بیش از دو دهه پیش در ساعتی حدود سه و نیم بامداد داغ تیر ماه پا به زمینی نهادم که شعر فریدون  بهترین وصف آن است ، از این پا نهادن هدفی بود که از پیش تعیین شده ، البته  اینگونه می گویند و این هدف شرکت در امتحانی یا آزمون یا هر چیز  شبیه این دو واژه که کلیتی  نا معلوم و جوابی نامفهوم خواهد داشت .
اکنون یک سال بزرگتر شدم ، یک سال بزرگتر شدنم پر از خوبی های بود که نسبت به سال قبل ترش پر تر بود ، اما من همانم ، همان من سابق که در تعریف واژگانم ،تعریف بشر دو پا هنوز  شعری است از  فریدون مشیری است

 ای ستاره ها ، که از جهان دور ،
 چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !
 نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟
 در میان آبی زلال آسمان
 موج دود و خون آتشی ندیده اید ؟

 این غبار محنتی که در دل فضاست ،
 این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،
 این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،
 در پی تباهی شماست !

 گوش تان اگر به ناله من  آشناست
 از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،
 از مسافری که می رسد ز گرد راه
 از این زمینه فتنه گر حدز کنید !
 پای این بشر اگر به آسمان رسد
 روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست !

 ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
 باورت نمی شود که : در زمین
 هر کجا ، به هر که می رسی
 خنجری میان مشت خود نهفته ست
 پشت هر شکوفه تبسمی
 خارجانگزای حیله ای شکفته ست !

 آن که با تو می زند صلای مهر ،
 جز به فکر غارت دل تو نیست ،
 گر چراغ روشنی به را توست ،
 چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !
 
 ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
 عشق مان دروغ جاودانه است .
 در زمین زبان حق بریده اند
 حق ، زبان تازیانه است.
 وان که با تو صادقانه درد دل کند
 های های گریه شبانه است !

 ای ستاره باورت نمی شود :
 در میان باغ بی ترانه ی زمین
 ساقه های سبز آشتی شکسته است.
 لاله های سرخ دوستی فسرده است.
 غنچه های نورس امید ،
 لب به خنده وانکرده مرده است.
 پرچم بلند سرو ِ راستی
 سر به خاک سپرده است !

اما از تعریف واژه انسان که بگذریم کوله 24 سالگی ام که یک سال بر دوشم آویزان بود به رقص طنازانه می پرداخت بر خلاف سال پیش ترش پر از خوشی وپیروزی بود ، گویا خدایم حرکتی در من دید که اینگونه هدایت گر راه به سوی من شد!
امیدم این است که کوله 25 سالگی ام را  اگر در نیمه راه از جسم مادی تهی نشدم  پرتر از کوله 24 سالگی ام بر زمین بنهم .
هنوز هم فرهنگ لغاتم "من" را این گونه تعریف می کنم :
من یعنی فرمانروای مطلق ذهن ، روح ، جسم  انسانی خویش .

این هذیانات و خزبلات هیچ ارزش مادی و معنوی ندارد جز نشان دادن اینکه یک سال پیرتر شده ام ،اما هنوز واژگانم همان است که هنگام شکل گیری "منم" شکل گرفت.  

]]>
تنهایی 2011-06-02T14:42:10+01:00 2011-06-02T14:42:10+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/373 Jay_black می خواست بزرگ شود ، تا همه او را بشناسند تا شاید تنهاییش را از دست بدهد ، آنقدر بزرگ شد که دیگر کسی را نمی شناخت ، دیوار تنهاییش آنقدر مستحکم شد که دیگر هیچ نداشت. می خواست بزرگ شود ، تا همه او را بشناسند تا شاید تنهاییش را از دست بدهد ، آنقدر بزرگ شد که دیگر کسی را نمی شناخت ، دیوار تنهاییش آنقدر مستحکم شد که دیگر هیچ نداشت.]]> لحظه ای که انسانیت را به یاد آورد 2010-10-27T09:54:31+01:00 2010-10-27T09:54:31+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/372 Jay_black از دانشگاه داشتم بر می گشتم تو حال خودم بودم با کیفم که تو بغلم بود داشتم ور می رفتم که چشمم افتاد به دو تا زن روستایی که سنی ازشون گذشته بود داشتن سبزی می فروختن کنار خیابون هواسم به کار خودم بود که دیدیم یهو یکیشون به زبون محلی برگشت گفت زاک بفرما نهار(تو مایه های پسرم بفرما نهار) گفتم ممنون یهو بدنم گر گرفت اخمام تو هم رفت ، تو دنیایی کثیفی که یکی تو خوشی گم شده حتی حاضر نیست آدمایی دیگه رو ببینه ، تو دنیایی لجنی که یه گوشش یه عده ای زندگی می کنن که تا حالا مزه سوار شدن اتوبوس و شلوغی سر صبح از دانشگاه داشتم بر می گشتم تو حال خودم بودم با کیفم که تو بغلم بود داشتم ور می رفتم که چشمم افتاد به دو تا زن روستایی که سنی ازشون گذشته بود داشتن سبزی می فروختن کنار خیابون هواسم به کار خودم بود که دیدیم یهو یکیشون به زبون محلی برگشت گفت زاک بفرما نهار(تو مایه های پسرم بفرما نهار) گفتم ممنون یهو بدنم گر گرفت اخمام تو هم رفت ، تو دنیایی کثیفی که یکی تو خوشی گم شده حتی حاضر نیست آدمایی دیگه رو ببینه ، تو دنیایی لجنی که یه گوشش یه عده ای زندگی می کنن که تا حالا مزه سوار شدن اتوبوس و شلوغی سر صبح یا غروبش نچشیده تو دنیایی کثافتی که یه عده سر هر وعده غذاشون چند نوع غذا مختلف دعوا سر این که چرا این غذا هست اون غذا نیست ، انسانیت بعد از مدتها تو چشم اون زن روستایی دیدیم که با اون وضعیت ضعیفش حاضر بود غذاشو با من گم شده تقسیم کنه حتی بدون اینکه من بشناسه . ]]> مرا نام نهادند 2010-08-23T05:30:06+01:00 2010-08-23T05:30:06+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/371 Jay_black مرا نام نهادند ، جنگی بود بین کسانی که هر کدامشان نامی را برای من کاندیدا می نمودند و در جدال این جنگ حروف بی معنی که کنار هم کلمه ای به عنوان نام را می ساختند ، سرانجام یکی پیروز شد و نامم شد آن چیزی که او دوست داشت ، زبان که باز نمودم و فهمیدن آغاز کردم با اسلام آشنا شدم البته تنها نام اسلام و فهمیدم که او هم  مثل من نام دارد ، بزرگتر که شدم دیگر کسانی که جدال انتخاب نامم را داشتند دلشان با من نبود گویا تنها می خواستند قدرت خود را به رخ یکدیگر بکشندد و دیگر آنگونه آنها را درگیر سرنوشت خ مرا نام نهادند ، جنگی بود بین کسانی که هر کدامشان نامی را برای من کاندیدا می نمودند و در جدال این جنگ حروف بی معنی که کنار هم کلمه ای به عنوان نام را می ساختند ، سرانجام یکی پیروز شد و نامم شد آن چیزی که او دوست داشت ، زبان که باز نمودم و فهمیدن آغاز کردم با اسلام آشنا شدم البته تنها نام اسلام و فهمیدم که او هم  مثل من نام دارد ، بزرگتر که شدم دیگر کسانی که جدال انتخاب نامم را داشتند دلشان با من نبود گویا تنها می خواستند قدرت خود را به رخ یکدیگر بکشندد و دیگر آنگونه آنها را درگیر سرنوشت خود ندیدم ، حتی حالی پرسیدن از من از ته دل  البته نگران و ناراحت نیستم چون که فهمیدم   "من" یعنی خلفیه خدا بر زمین ِ آدمیان پست ،که خود نیز جزی از این آدمیان پست هستم نمی دانم خدا چه دید در ما که ما را خلفیه خود بر زمین و اشرف مخلوقات نامید و گاه با خود می اندیشم که شیطان در دل خود واقغا چنین گفت که اشرف مخلوقاتی نمی بینم که بر آن سجده کنم که اگر گفت چه خوش گفت و چه هوش سرشاری داشت که در بدو خلقت ما ما را چنین شناخت !
هیچ چیز مهم نیست ، مهم این نیست که نامم را با جدال افراد انتخاب نمودند و که پیروز شد ، مهم نیست که شیطان بر من سجده نکرد ، مهم نیست ... ، تنها مهم این است که فارغ از همه این بند ها راه هم را خودم انتخاب خواهم نمود و استوار بر آن  ایستادگی خواهم نمود
]]>
تولد 2010-07-16T17:48:46+01:00 2010-07-16T17:48:46+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/370 Jay_black بیست سه شمع نیمه سوخته که تنها مانده از تولد سال پیش به یادگار بود ، اکنون بر روی لبه ی کمدی نشسته اند که آنهم  یادگار دروان کودکیم هست و می نگرند  به شمعی که بوی جدید می دهد دو عدد با ارزش مطلق  "دو" و "چهار" که در قالب شمع یاد آوری می کنند به من که بیست و سه سال گذشت از بودنم ، بیست و سه سال تمام شد و اکنون در بدو ورود به بیست و چهار  سالگی ام هستم ، شمهای نیمه سوخته یادگار از سال پیش و پیشین  جای خود را به شمعی مدرن تر داده اند اما من هنوز همانم ، همان من سابق که اینگ بیست سه شمع نیمه سوخته که تنها مانده از تولد سال پیش به یادگار بود ، اکنون بر روی لبه ی کمدی نشسته اند که آنهم  یادگار دروان کودکیم هست و می نگرند  به

شمعی که بوی جدید می دهد دو عدد با ارزش مطلق  "دو" و "چهار" که در قالب شمع یاد آوری می کنند به من که بیست و سه سال گذشت از بودنم ، بیست و سه سال تمام شد و اکنون در بدو ورود به بیست و چهار  سالگی ام هستم ، شمهای نیمه سوخته یادگار از سال پیش و پیشین  جای خود را به شمعی مدرن تر داده اند اما من هنوز همانم ، همان من

سابق که اینگونه تعریف شده "من یعنی فرمانروای مطلق ذهن ، روح ، جسم  انسانی خویش " هنوز هم  تعریفم از زمینیانی که جزی از انان هستم را با شعر مشیری

می شناسم و تعریف می کنم :

ای ستاره ها ، که از جهان دور ،
چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !
نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون آتشی ندیده اید ؟

این غبار محنتی که در دل فضاست ،
این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،
این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،
در پی تباهی شماست !

گوش تان اگر به ناله من  آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،
از مسافری که می رسد ز گرد راه
از این زمینه فتنه گر حدز کنید !
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست !

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
باورت نمی شود که : در زمین
هر کجا ، به هر که می رسی
خنجری میان مشت خود نهفته ست
پشت هر شکوفه تبسمی
خارجانگزای حیله ای شکفته ست !

آن که با تو می زند صلای مهر ،
جز به فکر غارت دل تو نیست ،
گر چراغ روشنی به را توست ،
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است .
در زمین زبان حق بریده اند
حق ، زبان تازیانه است.
وان که با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است !

ای ستاره باورت نمی شود :
در میان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
غنچه های نورس امید ،
لب به خنده وانکرده مرده است.
پرچم بلند سرو ِ راستی
سر به خاک سپرده است !

سال بدی بود بیست و سه سالگیم ، پر از شکست و ناکامی البته پر از تجربه های مفید از ناکامی ، اکنون کوله ی بیست و سه  سالگی ام  را بر زمین نهادم و کوله ی بیست و چهار سالگی ام را بر  دوش می نهم تا از این مسیر سیصد و شصت و پنج روز بگذرم ، کوله ام تهی ست ،اما بعد از این سیصد و شصت و پنج روز چه در آن جای خواهد داشت پر نمی دانم ! پر از پیروزی ! یا شکست !؟
اصلا از این سیصد و شصت و پنج روز عبور خواهم  کرد ؟ یا در نیمه راه  تهی خواهم شد از زندان مادی جسم ؟
هر باشد من هستم تا زمانی که تهی نشوم از جسم مادی ، به یاد سهراب هم چنان خواهم راند ،
 نه به آبی ها دل خوام بست
نه به دریا -پریانی که سر از آب به در می آرند
هم چنان خواهم خواند و ماند تا باشم که هستم .

این نوشته ها هذیاناتی ست که به مناسبت یک سال بزرگتر شدنم نوشته شده است و هیج ارزش مادی ومعنوی دیگری ندارد و تنها هذیان ست و بس . ]]>
من به تو خندیدم 2010-05-17T16:11:51+01:00 2010-05-17T16:11:51+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/369 Jay_black من به تو خندیدم ُ آغوش گشادم ُ فریاد عشق سر دادم ، تو لبیک گفتی ُ ، خندیدی ، آرام به آغوشم پناه بردی .   من خوش بودم به بودنت ، دل از بودنت شاد به رقص طنازانه ی عریان پرداخت .   کماکان من می خندیدم ، شادانه ُ مست از بودنت خوش بودم که تو را دارم ! تو هم به من می خندیدی ، من شاد از خندیدنت سرشار از آرامش می خندیدم که تو را دارم 0   اما ، چه زود رنگ باختی ! خندیدنت از شادی ، بودن من نبود ! زود فهمیدم ! تو من به تو خندیدم ُ

آغوش گشادم ُ

فریاد عشق سر دادم ،

تو لبیک گفتی ُ ، خندیدی ،

آرام به آغوشم پناه بردی .

 

من خوش بودم به بودنت ،

دل از بودنت شاد

به رقص طنازانه ی عریان پرداخت .

 

کماکان من می خندیدم ،

شادانه ُ مست از بودنت

خوش بودم که تو را دارم !

تو هم به من می خندیدی ،

من شاد از خندیدنت

سرشار از آرامش می خندیدم

که تو را دارم 0

 

اما ،

چه زود رنگ باختی !

خندیدنت از شادی ، بودن من نبود !

زود فهمیدم !

تو به حماقت من می خندیدی ،

من به شادی تو خوشحال می خندیدم که شادی .

 افسوس و افسوس و ... .

]]>
آسفالت 2010-04-10T03:04:08+01:00 2010-04-10T03:04:08+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/368 امید لاهیجی ا.ن1- هرکسی که وضعیت کوچه را ببیند احتمالاعصبانی میشود و با خود می گوید یعنی شهرداری نمی تواند اینجا را آسفالت کند... !2- آسفالت یکی از کوچکترین مشکلاتی است که بر سر راه موسسه ای قرار گرفته که در دل خود، قصه های فراوانی را پنهان کرده است. قصه های واقعی که پای هر کدامشان بنشینی شاید گریه ات بگیرد و از زمین و زمان بخاطر وجود همچین قصه ای شکایت کنی... .3- ماجرای آسفالت نبودن کوچه و گیر دادن به آن بیشتر بهانه ای هست برای یادآوری یک مکان و مشکلاتی  که این مکان با آنها دست و پنجه نرم می کند وگرنه ا.ن

1- هرکسی که وضعیت کوچه را ببیند احتمالاعصبانی میشود و با خود می گوید یعنی شهرداری نمی تواند اینجا را آسفالت کند... !
2- آسفالت یکی از کوچکترین مشکلاتی است که بر سر راه موسسه ای قرار گرفته که در دل خود، قصه های فراوانی را پنهان کرده است. قصه های واقعی که پای هر کدامشان بنشینی شاید گریه ات بگیرد و از زمین و زمان بخاطر وجود همچین قصه ای شکایت کنی... .
3- ماجرای آسفالت نبودن کوچه و گیر دادن به آن بیشتر بهانه ای هست برای یادآوری یک مکان و مشکلاتی  که این مکان با آنها دست و پنجه نرم می کند وگرنه این بهانه یک مشکل کوچک در مقابل هزاران مشکل بزرگه که ما از آنها خبر نداریم... . 
4- آسفالت بودن کوچه و خیابان را شاید بتوان جزو معمولی ترین حقوق های شهروندی افراد یک جامعه دانست که شهرداری وظیفه انجام این کار را دارد. حالا اگر این کوچه محل قرار گرفتن مکانی باشد که حضور مردم را در آنجا نیازمند باشد و آباد بودن اطراف این مکان مهم باشد انجام این کار اهمیت بیشتری پیدا می کند... .

موسسه سرای نصیر(محل نگهداری کودکان بی سرپرست): لاهیجان، خ تربیت معلم، کوی آزادگان، انتهای یک کوچه خاکی بی اسم و نشان !

***
و.ن

شهرداری: ما در حال حاضر بودجه ای نداریم و نمی توانیم کوچه را آسفالت کنیم، به محض دریافت بودجه به وضعیت کوچه رسیدگی خواهیم کرد.
شورای شهر: در جلسه آینده تصویب می کنیم تا بودجه ای در جهت آسفالت کوچه در اختیار شهرداری قرار دهیم.
فرماندار شهر پس از بازدید از سرای نصیر: واقعا از وضعیت کوچه ناراحت شدم، جهت کمک مالی به شهرداری برای آسفالت این کوچه، هماهنگ می کنم.
نماینده مجلس پس از بازدید از سرای تصیر: تلاش می کنم که بتوانم بودجه ای برای آسفالت این کوچه فراهم نمایم.
استاندار پس از بازدید از سرای نصیر: رسیدگی به این گونه مکانها وظیفه ماست، دستور می دهم جهت آسفالت کوچه با بودجه استانداری، هماهنگی های لازم صورت گیرد.
رئیس جمهمور در اولین سفر استانی پس از حضور در لاهیجان: بودجه ای برای آسفالت کوچه اختصاص می دهم.
رئیس جمهور در دومین سفر استانی پس از حضور در لاهیجان: کار در اختیار قرار دادن بودجه برای آسفالت کوچه به خوبی پیش می رود.
شورای شهر در نزدیکی انتخابات شورای شهر: از اقدامات انجام شده هماهنگی جهت تخصیص اعتبار و بودجه برای آسفالت این کوچه است.
نماینده مجلس در نزدیکی انتخابات مجلس: از اقدامات انجام شده هماهنگی جهت تخصیص اعتبار و بودجه برای آسفالت این کوچه است.
بعضی از کاندیداهای شورای شهر و مجلس و ریاست جمهوری هنگام سخنرانی در لاهیجان: اگر انتخاب شوم این کوچه را آسفالت می کنم.
چند سال بعد، در نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، بر روی پرده ای در جلوی سرای نصیر:
از رئیس جمهور محترم، استاندار محترم گیلان، نماینده مجلس و فرماندار و شهردار محترم لاهیجان که کمال همکاری و مساعدت را جهت آسفالت این کوچه داشته اند و همچنین از خیرین عزیزی که با کمک مالی خود مخارج وهزینه آسفالت این کوچه را فراهم نمودند، تشکر می نماییم.
 


پ.ن

با آرزوی حل تمام مشکلات این موسسه و این گونه موسسات.
 
 
 
 
 
 
امید لاهیجی

]]>
تبریک سال 89 و ... 2010-03-24T09:22:16+01:00 2010-03-24T09:22:16+01:00 tag:http://jay-black.mihanblog.com/post/367 Jay_black سلام.سال نو مبارک ، سال خوبی داشته باشین و به هر چی می خواین برسین.همین و ...  سلام.
سال نو مبارک ، سال خوبی داشته باشین و به هر چی می خواین برسین.
همین و ...  ]]>