تبلیغات
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیه وسجاده دلق نیست - مطالب تیر 1387
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیه وسجاده دلق نیست

ما آزادیم در حالی که نیستیم

امان امان ۲۲ سال رفت

پنجشنبه 27 تیر 1387

نوع مطلب :هذیان، 

کمی دورتر از امروز و دیروزو شاید روزهای قبل تر، چیزی در حدود21 سال پیش در یک نیمه شب داغ تابستانی در برج عقرب ،در سال گربه عریان چشم به جهانی بی کران گشودم که هیچ نمی فهمیدم از آن و تنها چیزی که می دانستم گریه بود ُ گریه .

بامداد داغ ۲۶/4/۶۶ پا به دنیای زمینیانی نهادم که شاعر شب بیداری هایم آن را این گونه توصیف می کند :

ای ستاره ها ، که از جهان دور ،
چشم ِ تان به چشم بی فروغ ماست !
نامی از زمین و از بشر شنیده اید ؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون آتشی ندیده اید ؟

این غبار محنتی که در دل فضاست ،
این دیار وحشتی که در دل فضا رهاست ،
این سرای ظلمتی که آشیان ماست ،
در پی تباهی شماست !

گوش تان اگر به ناله من  آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه ،
از مسافری که می رسد ز گرد راه
از این زمینه فتنه گر حدز کنید !
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست !

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی
باورت نمی شود که : در زمین
هر کجا ، به هر که می رسی
خنجری میان مشت خود نهفته ست
پشت هر شکوفه تبسمی
خارجانگزای حیله ای شکفته ست !

آن که با تو می زند صلای مهر ،
جز به فکر غارت دل تو نیست ،
گر چراغ روشنی به را توست ،
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است .
در زمین زبان حق بریده اند
حق ، زبان تازیانه است.
وان که با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است !

ای ستاره باورت نمی شود :
در میان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
غنچه های نورس امید ،
لب به خنده وانکرده مرده است.
پرچم بلند سرو ِ راستی
سر به خاک سپرده است !
... .

و در این زیستن  در یک فعل و انفعال سخت

در امتحاناتی الهی برای حضور در جایگاه ابدیت شرکت کنم و اکنون 21 سال می گذرد که من زنده هستم بی آنکه خواسته باشم که به وجود آیم برای زیستن ،تا

 تلاشی برای بودن و پیروز شدن در این دنیا  داشته باشم و اندیشه ای برای اندوختن توشه ای برای ابدیت .

گاه و بی گاه خسته از این دنیا و آرزوی پرواز همچو سبک بالان و گاه  دلبسته به این دنیا همچو اسیران پا بسته به زنجیر .

تلاش برای خود بودن از زمانی که خویش را شناختم تا آنجا ادامه داشته که کلمه "من"را این گونه در فرهنگ لغات شخصی  خویش ترجمه کردم :
 من یعنی فرمانروای مطلق ذهن ، روح ، جسم  انسانی خویش .

22 شمع  روشن خواهم کرد تا بسوزند و به یاد آرند که  گذشت سالهای عمرم یکی پس از دیگری به سرعت سوختن  این شمع ها که شعله هایشان همچون رقاصان به حرکت در آمده اند.

22 ساله شدم ، چه زود گذشت کودکی ، چه زود رویا ها تمام شد!کاش همان کودک بودم ، کاش هنوز هم یک شکلات مرا به اوج لذت و شادی می رساند و التیام بخش گریه ام بود ،کاش یک نوازش ، آرامبخش تمام دردهای درونی بود .




تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها